عشق یعنی این....

تبليغات
تبليغات
تبليغات
تبليغات

کاربران برتر ماه

کاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماه

کاربران برتر ماه

منوهاي سايت

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

خبرنامه

براي اطلاع از آپديت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين ارسال هاي انجمن عشقوليا

کمي طاقت داشته باشيد...
عنوانپاسخبازديدتوسط
348crazy
19crazy
47410439hwdrzd
1242mahsan68415
7671mahsan68415
190fatima78
4249hwdrzd
1075088hwdrzd
4240hwdrzd
3260sevda-joon

عشق یعنی این....

عشق یعنی این....

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند ...


پدر رو به دخترش گفت:دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم 


دختر رو به پدر کرد و گفت : من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر ...


پدرگفت: چرا؟ چه فرقی می کند! مهم این است که دستم را بگیری وباهم رد شویم. 


دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم اما اگر تو دست مرا بگیری هرکز آن را رها نخواهی کــــرد!


این حکایت دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است


هرگاه ما دست او را بگیریم  ممکن است باهر غفلت ونا آگاهی دستش را رها کنیم اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد هرگز دستمان را رها نخواهد کرد!! و این یعنی عــشق 

نويسنده :
برچسب ها: , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت: 19:50
تعداد بازديد : 368

بخش نظرات اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پشتيباني