عشق یعنی این....

تبليغات
تبليغات
تبليغات
تبليغات

کاربران برتر ماه

کاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماه

کاربران برتر ماه

منوهاي سايت

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد

ورود به سايت

خبرنامه

براي اطلاع از آپديت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين ارسال هاي انجمن عشقوليا

کمي طاقت داشته باشيد...
عنوانپاسخبازديدتوسط
9184kitazoka
027mohsenjoon
1086247zahrakashani
47612550zahrakashani
8310zahrakashani
7225crazy
2105mhrsm
1317mahsan68415
7778mahsan68415
1156fatima78

عشق یعنی این....

عشق یعنی این....

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند ...


پدر رو به دخترش گفت:دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم 


دختر رو به پدر کرد و گفت : من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر ...


پدرگفت: چرا؟ چه فرقی می کند! مهم این است که دستم را بگیری وباهم رد شویم. 


دخترک گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم اما اگر تو دست مرا بگیری هرکز آن را رها نخواهی کــــرد!


این حکایت دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است


هرگاه ما دست او را بگیریم  ممکن است باهر غفلت ونا آگاهی دستش را رها کنیم اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد هرگز دستمان را رها نخواهد کرد!! و این یعنی عــشق 

نويسنده :
برچسب ها: , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت: 19:50
تعداد بازديد : 411

بخش نظرات اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

پشتيباني