close
تبلیغات در اینترنت
داستان های کوتاه

داستان های کوتاه

تبليغات
تبليغات
تبليغات
تبليغات

کاربران برتر ماه

کاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماهکاربر ماه

کاربران برتر ماه

منوهاي سايت

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

خبرنامه

براي اطلاع از آپديت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آخرين ارسال هاي انجمن عشقوليا

کمي طاقت داشته باشيد...
عنوانپاسخبازديدتوسط
1391047mpashaei
06sangriz
229mpashaei
134elahe81
154990elix
015lemonn
015lemonn
018lemonn
015lemonn
018lemonn

دانلود آهنگ جدید مهدی یراحی سرما نزدیکه

دانلود آهنگ جدید مهدی یراحی سرما نزدیکه

دانلود

نويسنده : | موضوع: آهنگ مذهبی , اهنگ سنتی , دکلمه , اسمس , اسمس عاشقانه , اسمس غمگین , اسمس دلتنگی و تنهایی , عکس , عکس خنده دار و ترول , متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
تاريخ انتشار : یکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 15:59
تعداد بازديد : 286

دانلود آلبوم جدید ساعت هفت(خواننده وآهنگساز:مهدی احمدوند)

دانلود آلبوم جدید ساعت هفت(خواننده وآهنگساز:مهدی احمدوند)

دانلود در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: اهنگ پاپ , آهنگ مذهبی , اهنگ سنتی , دکلمه , موزیک ویدو , اسمس , عکس , عکس های بازیگران , عکس خوانندگان , متن , متن نوشته عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه , شعر های عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : سه شنبه 14 دي 1395 ساعت: 14:51
تعداد بازديد : 344

داستان عاشقانه سری هشتم

داستان عاشقانه سری هشتم

نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر در حالی که لبخندمو با یه لبخند دیگه جواب می دادن درگوش هم پچ پچ می کردنو و دوباره می خندیدن ....

بقیه داستان در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت: 9:0
تعداد بازديد : 174

داستان عاشقانه سری هفتم

داستان عاشقانه سری هفتم

 

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو ...
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت های موسیقی خلاصه می شد .
هیچ کس اونو نمی دید . همه , همه آدمایی که می اومدن و می رفتن
همه آدمایی که جفت جفت دور میز میشستن و با هم راز و نیاز می کردن فقط براشون شنیدن یه موسیقی مهم بود....

بقیه داستان در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : جمعه 21 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 198

داستان عاشقانه سری ششم

داستان عاشقانه سری ششم

 


در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات !

روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 173

داستان عاشقانه سری پنجم

داستان عاشقانه سری پنجم

 
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

بقیه در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : چهارشنبه 19 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 193

داستان عاشقانه سری چهارم

 

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.

بقیه در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
تاريخ انتشار : سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 112

داستان عاشقانه سری سوم

داستان عاشقانه سری سوم

 سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.

یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند.

ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.

مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد...

بقیه در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 138

داستان عاشقانه سری دوم

داستان عاشقانه سری دوم

 هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 238

داستان عاشقانه سری اول

داستان عاشقانه سری اول

 

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرکار به خانه باز می‌گشت، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده. اسمیت از ماشین پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت من آمده‌ام کمکتان کنم. زن گفت صدها ماشین از روبروی من رد شدند، اما کسی نایستاد، این واقعاً لطف شماست...


بقیه داستان در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : شنبه 15 خرداد 1395 ساعت: 20:0
تعداد بازديد : 172

داستان عاشقانه زمان غربت

داستان عاشقانه زمان غربت

سلام عشقولیا خوبین من با یه داستان عاشقانه جدید اومدم پیشتون امیدوارم از این پستم هم خوشتون بیاد و دوستش داشته باشید دوستون دارم تا ابد لبخند


وقتی شماره موبایل روی صفحه موبایلم درج شد، کمی تعجب کردم، چرا که پدرم پسرم می دانست من در این ساعت سر کار هستم و معمولا غروب به بعد تلفن می زد که به وقت آن کشور عصر باشد و هم او و عروسم از دانشگاه برگشته باشند و هم من از سر کار برگشته باشم. با این حال فکر کردم مانند بعضی وقتها که ناگهان احساس دلتنگی می کند، زنگ زده که به قولخودش چند کلمه صدایم را بشنود و قطع کند:
-سلام بر بهترین پسر دنیا… چطوری پیام جان؟
جواب پیام را در این طور مواقع حفظ بودم که ابتدا با صدای بلند قهقهه می زد و بعد هم خنداخند می گفت:«سلام بر بهترین پدر دنیا… صدای شما را که می شنوم خوبم…»
 
-خوب نیستم پدر حالم اصلا خوب نیست … ما بد جور گرفتار شدیم پدر… مژگان توی بازداشتگاهه.
نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 13 خرداد 1395 ساعت: 8:56
تعداد بازديد : 268

داستان عاشقانه ی عشق فامیلی

داستان عاشقانه ی عشق فامیلی

 سلام. من یه پسر 20 ساله ساکن جنوب شهر تهرانم.قدی متوسط به بالا دارم و وضعیت مالی خونوادمونم خوبه.خب اینا از مشخصات اوليه ام بود.پسری درسخون بودم تو مدرسه نمونه ام درس ميخوندم.اینا رو گفتم تا بیشتر درکم کنید.از بچگی رابطه خوبی با یکی از خاله هام داشتیم.يعني ی خیلی رفتو آمد داشتيم.منم همبازي دختر خالم بودم.حدود 16 سالم بود که فهمیدم دوسش دارم 

♡بقیه در ادامه ی مطلب ♡

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : شنبه 01 خرداد 1395 ساعت: 10:38
تعداد بازديد : 265

داستان غمگین و غبرت آموز رفاقت

داستان غمگین و غبرت آموز رفاقت

سلام عشقولیا خوبین من با یه پست جدید که یه داستان به نام داستان غمگین و غیرت آموز رفاقت اومدم پیشتون امیدوارم از این پستم هم خوشتون بیاد دوستون دارم تا ابد قلبماچلبخند


دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟

ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.

حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.


نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
تاريخ انتشار : یکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت: 16:16
تعداد بازديد : 180

از کی فهمیدی دوسم داری؟؟؟

از کی فهمیدی دوسم  داری؟؟؟

زن: از کی فهمیدی دوستم داری؟ اصلا تا کی عاشقم می مونی؟

 

مرد: می گن هیچ کس اولین قطره ی بارون رو ندیده، آخرین قطره ی بارون رو هم!

از بارون؛ اول و آخرش رو هیچ کسی به یاد نداره و ندیده، همه فقط خود بارون رو به یاد میارن.

این که از کی و کجا عاشقت شدم رو نمی دونم. تا کجا رو نمی دونم؛

من از تو؛ فقط تو رو می دونم!

 

 

 

علیرضا_اسفندیاری 

نويسنده : | موضوع: متن , متن نوشته عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:51
تعداد بازديد : 233

داستان زیبا و عاشقانه ی پند آموز

داستان زیبا و عاشقانه ی پند آموز
داستان زیبا و عاشقانه و پند آموز هرجا عشق هست ثروت و موفقیت هم هست

..**..**..**..**..**..

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.

به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»

بقیه داستان در ادامه مطلب
نويسنده : | موضوع: متن , متن نوشته عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : جمعه 03 ارديبهشت 1395 ساعت: 12:46
تعداد بازديد : 278

داستان زیبا و عاشقانه ی یک روز برفی

داستان زیبا و عاشقانه ی یک روز برفی

 يه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت. اصلا نمي دونست عشق چيه عاشق به کي مي گن. تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد....

بقیه داستان در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت: 19:0
تعداد بازديد : 237

داستان عاشقانه من پریا و عشقم فرهاد

سلام عشقولیا خوبین من با داستان عاشقانه من پریا و عشقم فرهاد اومدم پیشتون امیدوارم خوشتون بیاد و دوستش داشته باشید

بابت لطف و محبت و مهربونی که به من و پست هام دارید ازتون ممنونمماچ


داستان در ادامه ی مطلب 

⬇ ⬇ ⬇ ⬇ ⬇

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: ,
تاريخ انتشار : چهارشنبه 01 ارديبهشت 1395 ساعت: 10:11
تعداد بازديد : 274

داستان عاشقانه و غمگین غرور من

داستان عاشقانه و غمگین غرور من

داستان عاشقانه و غمگین غرور من

 

باز هم بیخودی قهر کرده بود و من هم از سر لج خودم را بخاطر غرورم به بی خیالی زده بودم !

 

بعد از چند روز که صبرم به ته رسیده بود طاقت نیاوردم و گوشی را برداشتم تا از دلش در بیارم . . .

 

بقیه داستان در ادامه مطلب

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت: 18:0
تعداد بازديد : 237

داستان پسر پادشاه و دختر فقير

داستان پسر پادشاه و دختر فقير

سلام عشقولیا خوبین ان شاءالله خسته نباشین من با یه داستان دیگه اسمش پسر پادشاه و دختر فقیر هست اومدن پیشتون امیدوارم خوشتون بیاد و دوستش داشته باشید ان شاءالله راستی بابت نظرهایی که به پست هام دادین هم ممنونم خوشحالم که از پست هام خوشتون اومده و دوستش دارین واسه خوندن این داستان زیبا ادامه مطلب رو بخونید عشقولیا بازم ازتون ممنونمماچ

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
تاريخ انتشار : شنبه 28 فروردين 1395 ساعت: 10:38
تعداد بازديد : 270

دومین پست من (داستان واقعی دختر و پسر عاشق)

دومین پست من (داستان واقعی دختر و پسر عاشق)

سلامی به گرمی افتاب به شما عشقولی های های خوب و مهربون خوبین ان شاءالله خسته نباشید ماچ  ماچ  ماچ  ماچ  ماچبغل 

من با یه داستان واقعی دختر و پسر عاشق اومدم پیشتون امیدوارم خوشتون بیاد و دوستش داشته باشید ان شاءالله ماچ

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده : | موضوع: متن , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : دوشنبه 23 فروردين 1395 ساعت: 16:9
تعداد بازديد : 177

متن های عاشقانه ی دوستت دارم

متن های عاشقانه ی دوستت دارم

نگاه تو......


مرا عاشقتر از پیش میکند....


چه معجونی میشود....


زندگی...


با لمس دستان تو.....


با حس عشق تو.....


دوستت دارم عشق همیشگیم

بقیه در ادامه مطلب

 


 

نويسنده : | موضوع: متن , متن نوشته عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : جمعه 20 فروردين 1395 ساعت: 19:0
تعداد بازديد : 224

یه دنیا حسرت...

یه دنیا حسرت...

فــکــرشــو بــکــن...

نــصــف شــب بــارون شــدیــد بــبــاره،مـــاهــم تــو تــخــت کــنــار هـــم خــوابــیــده بــاشــیــم..

یــهــو صــدای یــه رعــدو بــرق خــفــیــف بــیــاد جــفــتــمــونــو بــیــدار کــنــه..

از تــرس بــرگــرده طــرف مــن و دســتــمــو بــذاره رو کــمــرش..مــنــم واســه ایــنــکــه بــیــشـتــر احـســاس امــنــیــت کــنــه مــحــکــم بــغــلــش بــگــیــرم و تــا صــبــح کــنــارش بــیــدار بــمــونــم..

لـایـکـشـم یـه دنـیـا حـسـرت

نويسنده : | موضوع: متن , متن نوشته عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : چهارشنبه 18 فروردين 1395 ساعت: 19:0
تعداد بازديد : 132

چون دوسش داری قد یه دنیا

چون دوسش داری قد یه دنیا

اجازه هست در این ارامش دریا حرف دل را ، از دلم بیرون کنم !!!


عشق من پس گوش کن :


حس عجیبیه : عمرمن


وقتی میفهمی عاشق شدی . . .


وقتی میفهمی بهش دلبسته شدی و دلت نمیخواد از این دلبستگی دل بکنی .


حس عجیبیه :مهربان من


وقتی دلت میخواد بخاطر هر کاری ازش اجازه بگیری و از کوچیکترین کاراش باخبر باشی.


حس عجیبیه : قلب من


وقتی با دو دقیقه دیر جواب دادنش تو دلت نگرانی موج میزنه. . .


اگه کسی غیرطبیعی بهش نگاه کنه غیرتی میشی و آتیش میگیری،


روزی که میبینیش دلت از خدا میخواد که زمان رو همونجا متوقف کنه و وقتی مجبوری ازش


خداحافظی کنی،


خیلی زود دلت براش تنگ میشه انگارسالهاست که ندیدیش. . .


حس عجیبیه : نفس من


وقتی نسبت به تموم وجودش حریصی و تمومشو مال خودت میدونی. . .


خیلی عجیبه وقتی حاضر نیستی این حسو با تموم دنیا عوض کنی . . .


چون دوسش داری قد یه دنیا . . .

نويسنده : | موضوع: متن نوشته عاشقانه , داستان کوتاه عاشقانه , شعر های عاشقانه ,
برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , ,
تاريخ انتشار : یکشنبه 15 فروردين 1395 ساعت: 19:0
تعداد بازديد : 153

پشتيباني